محمد مهريار

453

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

بيابان . . . « 1 » و ما بعدها خواهيم ديد كه با همزهء اول از معناى اصلى دور نيست بلكه مؤيد معناى اصلى است . جامعه‌شناسى آن در كليت امر از آنچه دربارهء اردستان و نواحى مختلف آن گفته‌ايم چيزى ديگر ندارد . به‌هرحالت در قدمت آن شكى نيست و گذشته از اينكه واژهء نام آن خود اين معنا را به نحوى كه خواهد آمد مىرساند ، علايم و امارات ديگرى نيز بر قدمت آن هست . سبك معمارى و ساختمانى زواره و همچنين نواحى كنارهء كوير ، همه محكم ، با طاق ضربى و بسيار ماهرانه و مخصوص اين نواحى است كه استحكام و قدرت فنى از آن نمايان است . زواره در حال حاضر داراى قلعهء مهم و بزرگى است كه داخل و خارج آن هر دو مسكون و معمور است و در اين قلعه نشان قدمت بسيار است و مىشود تصور كرد كه قبل از اسلام مثل اكثر بقاع و اماكن ديگر مردم در قلعه مسكون بوده‌اند و بعدها قسمت بيرون نيز آباد شده و مردم در آن سكونت يافته و خانه‌ها ساخته‌اند . زواره را تا چندى پيش مدينة السادات مىگفتند ، به نشان اينكه عده‌اى از سادات طباطبايى در آن سكونت جسته‌اند . اين سادات از نسل اسماعيل بن ابراهيم بن حسن بن على بن ابيطالب عليه السلام ملقب به ديباج هستند كه مىگويند لكنت زبان داشت و « قبا » را « طبا » تلفظ مىكرد و از اين جهت به طباطبايى مشهور است . « 2 » اين سادات شايد به تفاريق ولى در زمانى اندك به اين نواحى آمده‌اند ( عده‌اى نيز از آنان در اردستان هستند ) و در زواره سكونت يافته و كم‌كم عدهء آنها بسيار زياد شده و صورت اجتماعى ديه عوض شده و طباطباييان غلبه يافته‌اند . من گمان دارم به حكم آنكه اكثر آنان در قلعهء پيش گفته ساكن هستند اينان جاى ساكنان بومى را گرفته به قلعه رفته‌اند و قلعه‌نشينان بومى به ناچار در بيرون سكونت جسته‌اند . اينك اين قلعه اثرى تاريخى است و بايد حفظ شود ، چون بازگو كننده و روشنگر روزگار كهن آن است . وجود لهجه و زبان خاصى كه همه‌جا آن را اردستانى خوانديم و با نطنزى و جوشقانى و لهجه‌هاى ديگر اطراف آنان نزديكى دارد خود دليل قدمت آن است . در زواره ، مسجد جامع نسبتا بزرگى وجود دارد كه كتيبهء آن به تاريخ 553 ه . ق است و كتيبهء ديگرى در بالاى محراب هست داراى تاريخ 550 ه . ق و باز هم كتيبهء ديگرى مورخ سال 551 ه . ق و به اين دلايل مسجد سلجوقى است و از اولين مساجدى

--> ( 1 ) - معجم البلدان ، ذيل اين واژه . ( 2 ) - ن . ك . به : لغت‌نامه ذيل اين واژه و منابع ديگر .